سلطانی: تمدید تحریم‌ها قطعا برخلاف روح برجام است

سلطانی: تمدید تحریم‌ها قطعا برخلاف روح برجام است ترامپ به چین نیاز دارد | قانون داماتو عملا خاصیت خود را با تحریم‌های هوشمند اوباما از دست داده است

محمد اکبری: یکی از مسائل مهمی که در دو هفته اخیر بعد از پیروزی ترامپ در افکار عمومی و در سطح محافل رسانه ای مطرح شده است موضوع تاثیر ترامپ بر فضا و محیط بین المللی است و اینکه روند تحولات بین المللی بعد از روی کار آمدن ترامپ دچار چه تغییر و تحولی خواهد شد. بعضی از کارشناسان این موضوع را مطرح می کنند که ترامپ با چیدن افرادی تندرو در مناصب حساس سیاسی و امنیتی در کاخ سفید باعث شکل گیری روندی مناقشه آمیز با بازیگران دیگر بین المللی خواهد شد. کشورهای نوظهوری مانند چین و هند در سالهای گذشته از لحاظ اقتصادی قدرت زیادی گرفته اند و به دنبال افزایش قدرت سیاسی خود هستند که این می تواند باعث تقابل امریکا و این کشورها گردد. در این باره با علیرضا سلطانی مدرس دانشگاه و کارشناس اقتصاد بین المللی گفت و گو کرده ایم که از نظر می گذرانید.


روند کانونهای قدرت بین المللی در حال حاضر آبستن چه تحولاتی است؟ حضور ترامپ در راس قدرت اقتصادی و سیاسی جهان چه تحولاتی را می تواند باعث شود؟

برای پاسخ به این سوال باید تحلیلی داشته باشیم درمورد اینکه فضای بین المللی چه روندی را طی می کند و چه شرایطی را دارا است؟ فضای بین الملی در حال کنونی در یک فرایند نسبتا پایدار در جریان است که این موضوع بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی اغاز شده است. این روند هر چند در طول سه دهه گذشته نوساناتی را تجربه کرده است، اما به نظر می رسد که رو به پیشرفت و رو به جلو می باشد. در حال حاضر نظام بین المللی جریانی است که در آن کشورهای مختلفی در حال حرکت و بازیگری هستند.در این روند در ابتدا و در درجه اول قدرتهای بزرگ مطرح هستند که بازیگران بزرگ و برتر اقتصادی و نظامی دنیا را شکل می دهند. در درجه دوم قدرتهای نوظهور اقتصادی مثل چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی و روسیه مطرح هستند. از لحاظ اقتصادی کشورهای که در قالب بریکس یا گروه بیست عضو هستند در روند تحولات بین المللی نقش چشم گیری را بازی می کنند.


این ساختار حالتی ثابت و پایدار دارد یا در حال تغییر و تحول است؟

این ساختار نظام بین الملی یک ساختار جا افتاده است که قدرتهای بزرگ و نوظهور اقتصادی و قدرتهای منطقه ای و کوچک در آن در حال نقش آفرینی هستند و به نوعی این کشورها یا این قدرتها سعی دارند از فرصت ها و ظرفیت های آن عمدتا در روند توسعه ای خود استفاده کنند. به نظر می رسد اکثر بازیگران بزرگ سیاسی واقتصادی به طور نسبی از شرایط حاکم بر آن رضایت دارند. قدرتهای بزرگی مانند ایالات متحده در یک دهه گذشته تلاش کرده اند تا متغیرهای تاثیر گذار بر ثبات و امنیت بین المللی تا حد زیادی پایدار بماند. امریکا با اتخاذ سیاستهایی مانند درگیر کردن قدرتهای نوظهور اقتصادی در روند مدیریت اقتصاد جهانی و مسئولیت پذیر کردنکشورهای متعدد در قبال چالش ها و مشکلات مختلفاعم از مسائل زیست محیطی و توسعه ای و بحث فقر و نابرابری و حتی مسائلی مثل چالشهای سیاسی و امنیتیکه نظام بین الملل با آن مواجه هستند، باعث افزایش تعامل آنها شود.


ظهور ترامپ در چنین شرایطی چه مسائلی را می تواند به دنبال داشته باشد؟
به نظر می رسد که ترامپ و دولت آینده امریکا در تغییر اساسی روند های بین المللی تاثیر شگرف و چشم گیری نخواهد داشت. در واقع ساختاری که شکل گرفته است و روندهایی که بر این ساختار حاکم است به همین نحو ادامه پیدا خواهد کرد. منتها آقای ترامپ با توجه به شعارهای انتخاباتی خود و همچنین نیاتی که در ذهن دارد شاید تغییراتی را در سیاستهای آمریکا نسبت به نظام بین الملل ایجاد کند که این می تواند پس لرزه های زیادی هم داشته باشد. یکی از این سیاستها بر می گردد به خصلت ماجراجویی که جمهوری خواهان همواره در ایالات متحده داشتند و هر زمان که قدرت را در این کشور به دست گرفتند این سیاستهای ماجراجویانه را در شرایط مختلف دنبال کردند. در مورد ترامپ و جناحی که قرار است با ترامپ روی کار بیاید این موضوع قابل تصور است که به طور طبیعی زمینه ای برای گسترش تحرک سیاسی و امنیتی ایالات متحده در نظام بین الملی شود. این موضوع می تواند از سرعت و کیفیت روندهایی که منجر به نهادینه شدن رژیم های حقوقی اقتصادی و سیاسی جهت به نظم در آوردن روندهای بین المللی از طریق ابزارهای قدرت نرم گردد جلوگیری کند و در واقع از تاثیر منفی روی سرعت و کیفیت قدرت نرم که عمدتا در بعد حقوقی و اقتصادی و در بعد سیاسی دنبال می شود را کم کند. این موضوع به خصلت ماجراجویانه ای بر می گردد که جمهوری خواهان نسبت به دموکرات ها دارند و سعی در افزایش آن دارند.اوج این خصلت در زمان بوش بود که نتیجه آن چند جنگ گسترده بین المللی بود که هزینه های زیادی وارد کرد.


این ماجراجویی ها می تواند مانند دوران گذشته تکرار شود؟
دامنه این تحرکات انقدر وسیع و گسترده نمی تواند باشد. چرا که امریکا شرایط گذشته و توان اقتصادی و سیاسی و بین المللی را برای دنبال کردن طرح های ماجراجویانه ندارد و از بحرانهای اقتصادی 2008 و 2009 به تازگی بیرون آمده است. آثار این بحران در اقتصاد امریکا بخصوص در حوزه اجتماعی دیده می شود و یکی از دلایل برنده شدن ترامپ نیز مشکلات اقتصادی بود که زمینه روی کار آمدن او را فراهم کرد.
از این رو ایالات متحده قدرت مانور اقتصادی بالای گذشته را ندارد که بتواند طرح های ماجراجویانه ای را که هزینه های سنگینی در حوزه های سیاسی- امنیتی داردد نبال کند. از طرفی شرایط داخلی و افکار عمومی جهانی نیز تغییر و تحولات زیادی به خود دیده است که ترامپ نمی تواند این سیاستها را دنبال کند.
لذا اگر ترامپ بخواهد اقدام به حرکت ماجراجویانه سیاسی و نظامی به عنوان مثال در خاورمیانه، شرق آسیا،آمریکای لاتین یاچین داشته باشد ،نه افکار عمومی داخلی از آن حمایت می کند و نه دولت آمریکا این توان را خواهد داشت که نوعی ائتلاف بین المللی ایجاد کند و کشورها و دولت های مختلف که عمدتا متحدان سنتی امریکا هستند را برای یک اقدام نظامی جذب ائتلاف کند یا مجازات های گسترده اقتصادی به عنوان تحریم های سنگین اقتصادی برای بازیگران دیگر در نظر بگیرد.


از ترامپ به عنوان فردی تندرو یاد می شود. این تندروی در ماجراجویی های آینده آمریکا کنترل می شود؟
علیرغم تمام تصوراتی که به تندرو بودن ترامپ و حزب او وجود دارد احتمال شکل گیری چنین موضوعی کم است که جمهوری خواهان به رهبری ترامپ دست به کارهای متهورانه و ماجراجویانه و بر خلاف روند های بین المللی که در دوران اوباما شکل گرفت بزند. به هر حال مشکلات اقتصادی خیلی چیزها را محدود می کند.
به نظرتان رفتارهایی را شاهد نخواهیم بود که باعث شود آمریکا از این حالت منفعل گونه خارج گردد؟ به هر حال گاهی بازیگران مختلف در زمانهای رکود، تحرکاتی انجام می دهند تا باعث به حرکت در آمدن چرخه های اقتصادی شوند.
نکته ای که وجود دارد ممکن است همین مسائل دست ترامپ را باز کند برای دنبال کردن برخی سیاستهای خاص. سیاستهایی که بعضا متضاد با روندهای جاری بین المللی باشد که این سیاستهابرگرفته ازذهنیت ها و آموزه های ناسیونالیستی است که با انتخاب ترامپ در نظام سیاسی و اقتصادی امریکا پررنگ شده و امروزه ترامپ نماینده این جریان(ناسیونالیسم امریکایی)است که دو هدف را دنبال می کند.یکی هدف سیاسی و نظامی است که به ارتقاء جایگاه ایالات متحده در نظام بین المللی بر می گردد.
کسانی که به ترامپ رای دادند نظرشان این است که جایگاه امریکا در سطح بین المللی کاهش پیدا کرده است . آنها امریکا را باروسیه مقایسه می کنند که پوتین توانسته در دو دهه گذشته جایگاه گذشته ابرقدرتی روسیه را حفظ کند. در حالی که در دوران اوباما این روند در مورد امریکا اتفاق نیفتاده و امریکا مانند گذشته این جایگاه را ندارد. بنابراین یکی از اهدافی که ممکن است ترامپ در دوران ریاست جمهوری خوددنبال کند تلاش برای ارتقای هیبت و قدرت امریکا است. حال اینکه این موضوع چگونه دنبال خواهد شد جای بحث دارد. باید دید که آمربکا آیا به اندازه کافی ظرفیت نظامی سیاسی را دارد تا بتواند این جایگاه را بر گرداند یا خیر.


ترامپ با چه روشی می تواند در این حوزه گام بردارد؟ او می تواند در راستای افزیش هژمونی آمریکا عمل کند؟
ترامپ در شعارهای انتخاباتی خود بارها نسبت به عملکرد سیاست خارجی امریکا در مناطق مختلف بخصوص در مورد خاورمیانه انتقاد کرده و از عملکرد روسیه و سیاست خارجی آن تمجید کرده است. این مسئله ذهنیتی را بوجود آورده است که ترامپ در نظام بین الملل برای ارتقا جایگاه نظام بین المللی امریکا همان روند را دنبال کند که روسیه دنبال کرده است تا از این طربق وارد فضا و محیط های بحرانی شود که این موضوع نگرانی هایی را ایجاد کرده است که باید در عمل دید که آیا واقعا ترامپ چنین پشتیبانی سیاسی داخلی و توان آن را دارد که بتواند در این مسیر گام بردارد یا نه؟


بحث دوم در حوزه اقتصادی و مطالباتی است که مردم در این حوزه دارند؟
بله. نکته دوم در حوزه اقتصادی است که ناسیونالیسم جدید آمریکایی که ترامپ در تبلیغات خود مطرح می کند، در حوزه اقتصادی تجلی پیدا می کند که خود نگرانی هایی را ایجاد کرده است که بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا که با هدف ارتقاء توان اقتصاد امریکا پیش می رود به سمت سیاستهای اقتصادی ناسیونالیستی یا حمایت گرایی حرکت کند که اهنگ تجارت آزاد جهانی را متوقف یا کند یا منحرف کند.
این موضوع نگرانی هایی را ایجاد کرده است و واکنش اولیه بازارهای بین المللی به پیروزی ترامپ هم نشان دهنده این مهم است. این اینکه با انتخاب ترامپ ، حرکتی که در جریان ازاد تجارت وجود دارد دچار کندی یا خدشه شود. آقای ترامپ گفته بود که در اولین روز صدرات خود در کاخ سفید پیمان آزاد آسیا پاسیفیک با کشورهای حوزه پاسیفیک را لغو می کند که این مسئله نگرانی هایی را ایجاد کرده است. این در تضاد با جریان تجارت ازاد است که قبلا دنبال می شده است تا کشورهای قاره آسیا و امریکا را دور هم جمع کند و زمینه ای برای گسترش فعالیتهای اقتصادی و به نوعی ایجاد فرصت های اقتصادی برای ایالات متحده در سطح بین المللی ایجاد شود.


هدف ترامپ از این موضوع چیست؟
ترامپ به دنبال آن است که فرصت های اقتصادی را داخل آمریکا ایجاد و توقیت کندو ظرفیت های داخلی اقتصادی را افزایش دهد و ممکن است با این کار خود زمینه ای برای تدوین سیاستهای ناسیونالیستی در تضاد با تجارت آزادایجاد کند.


این موضوع می تواند باعث عکس العمل کشورهای دیگر گردد؟ به خصوص کشورهای اروپایی؟

در این شرایط کشورهای مختلف و بازیگران متعدد منتظر این هستند که استقرار ترامپ چه تغییراتی را در نظام سیاست و اقتصاد جهانی ایجاد می کند. به طور طبیعی متحدین امریکا که عمدتا کشورهای اروپایی را شامل می شود از سیاستهایی که ترامپ در حوزه اقتصادی و سیاسی اتخاذ خواهد کرد چندان راضی به نظر نمی رسند. آنها نگران این هستند که امریکا سیاستهای حمایت گرایانه ای ایجاد کند و روندهایی را که این کشورها با پرداخت هزینه های زیاد در طول دهه های گذشته بوجود آورده اند را هدر بدهد. در نتیجه قدرتهای اروپایی با نگرانی حضور و استقرار ترامپ را دنبال می کنند و نگران این هستند که ممکن است در آینده، تلاشهایی که برای تقویت ساختار نظام سرمایه داری با محوریت آمریکا بوجود آمده است کند شده و هزینه هایی را برای آنها تحمیل کند. به هر حال اتحادیه اروپا هنوز از بحران اقتصادی خارج نشده و این پیش بینی وجود داشت که با کمک و حمایت امریکا، روند خروج از بحران تکمیل شود. ولی این اتفاق با حضور ترامپ احتمال دارد شکل نگیرد و اروپا را در این ورطه تنها بگذارد.


همین نگرانی ها در مورد کشورهای نو ظهور هم مشاهده می شود؟
در طرف دیگر قدرتهای نو ظهور اقتصادی مثل چین و برزیل وجود دارند که این کشورها به نظر می رسد چندان از انتخاب ترامپ نگران نیستند و به نوعی آنرا برای خود فرصت تلقی می کنند. در دوران اوباما دولت ایالات متحده تلاش می کرد که قدرت های نوظهوررا نسبت به مسائل و تحولات بین المللی مسئول کرده و آنها را در مدیریت اقتصاد بین المللی شریک کند و آنها را در پرداخت هزینه های نظام بین الملل مشارکت دهد. البته این کشورها این روند را نمی پسندیدند و پرداخت هزینه شرکت در معادلات جهانی برای آنها گران می آمد. اما اکنون با حضور ترامپ شاید دست آنها برای بعضی تحرکات آزاد تر باشد. بخصوص در حوزه های محیط زیست ترامپ سیاستهای آزادانه تری دارد و حساسیت های محیط زیستی کمتری دارد که می تواند بهانه ای شود برای کشورهایی مثل چین و هند که مخاطرات زیست محیطی زیادتری دارند و در دوران اوباما مجبور شدند محدودیتهایی را اعمال کنند. اما در دوران جدید اگر ترامپ خود نسبت به آنها حساس نباشد و دست آنها را باز بگذارد که بخواهند مثل گذشته مخاطرات زیست محیطی خود را برای بالا بردن فرصت های توسعه های خود افزایش دهند.این یک نگرانی را برای طرفدارن محیط زیست ایجاد کرده است.


به نظرتان منازعاتی جدی می تواند بین امریکا و کشورهای نوظهور اقتصادی مثل چین پیش بیاید؟ ترامپ روی اشتغال زایی و خروج سرمایه از امریکا حساسیتهایی را نشان می دهد.
این تصور که امریکا با رهبری ترامپ قصد تقابل یا محدود کردن قدرتهایی مثل چین را داشته باشد چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد. اگر ترامپ با سیاستهای ناسیونالیستی که ایجاد می کند محدودیتهایی را برای چینی ها داشته باشد، این به معنای محدودیتهای کلان اقتصادی برای چین نیست. این موضوع که سرمایه داران امریکایی از چین خارج شوند به نوعی به مصلحت اقتصاد امریکا نیست. چون که بخشی از بهره وری اقتصادی ایالات متحده از کشور چین است که سرمایه داران و شرکت های امریکایی کسب می کنند و بازدهی اقتصادی بالایی را برای امریکا ایجاد می کنند. امروزه خیلی از شرکتهای امریکایی در سرتاسر دنیا گسترش پیدا کرده اند و قدرت اقتصادی امریکا ناشی از حضور بین المللی آنها است. اگر این شرکتها در کشور امریکا محصور باشند توان باز آوری اقتصادی را برای آنها نخواهند داشت. اصولا قدرت اقتصادی امریکا محصول فعالیت بین المللی آن است که این قابل تصور نیست که ترامپ بخواهد محدودیتی در این باره ایجاد کند و به نظر واقع بینانه و منطقی نمی رسد. بنابراین مناسبات اقتصادی امریکا با قدرتهای نوظهور اقتصادی نه تنها کاهش پیدا نمی کند بلکه پیش بینی می شود که ترامپ بازدهی اقتصادی خود را از نظام بین المللی افزایش دهد. به هر حال کشورهای نوظهور به دنبال ارتقاء خودشان در سطح نظام بین المللی در امتداد نقش آفرینی نقش اقتصادی، به دنبال افزایش قدرت سیاسی خود نیز هستند. مثلا حضور در سازمان ملل متحد و در شورای امنیت در این مسیر قابل تحلیل است که این می تواند چالشهایی ایجاد کند که البته چالش جدی به نظر نمی رسد. در کنار آن مناسبات بین روسیه و امریکا می باشد که شواهد، نشان از بهبود مناسبات سیاسی و اقتصادی دارد که این مسئله می تواند به تثبیت شرایط بین المللیکمک کند. ولی نمی توان چشم انداز قطعی برای این مسئله ایجاد کرد که روابط روسیه و امریکا یا روابط پوتین و ترامپ در بلند مدت پایدار باقی بماند. ممکن است در کوتاه مدت زمینه حل برخی از مشکلات منطقه خاورمیانه و سوریه را فراهم کند اما در بلند مدت شاید صحبت از ایجاد مناسبات گسترده سیاسی اقتصادی میان روسیه و امریکا چندان واقع بینانه به نظر نرسد.


در نهایت چه چشم اندازی را می توان با مسائل گفته شده برای روابط آمریکا با دیگر کشورها مشاهده کرد؟
در کل باید گفت که به مانند بسیاری از حوزه های دیگر روی کار آمدن ترامپ، تردیدها، نگرانی ها و ابهاماتی نسبت به چشم انداز فضای بین المللی ایجاد کرده است در حوزه های اقتصادی نیز این تردید ها و ابهام ها وجود دارد. اما نکته ای که اوباما هم بیان کرده است این است که با به قدرت رسیدن ترامپ و درگیر شدن آن با مسائل عملی، بسیاری از مسائل و سیاستهای مورد نظر ترامپ تغییر خواهند کرد و این اتفاق دور از انتظار نیست. در واقع به نظر می رسد که الزامات و ضرورتهای نظام بین المللی خودش را به ترامپ و دولت آن تحمیل کند و بسیاری از مسائل و متغیرهای داخلی امریکا اعم از سیاسی و اقتصادی و همچنین متغیرها و اقدامات بین المللی دست ترامپ و قدرت مانور ترامپ را در نقش آفرینی در عرصه بین المللی یا تلاش در جهت تغییر در روندهای بین المللی را محدود و کوتاه کند.

منازعات ایالات متحده با ایران به چه سمت و سویی می تواند برود؟ در حال حاضر بحث تمدید تحریم های داماتو وجود دارد که آمریکا آنرا تصویب کرده و می تواند به تنش بین ایران و امریکا دامن بزند.
به نظر می رسد تمدید قانون داماتو یا Isa از سوی کنگره با روح برجام و تعهدات امریکا در تضاد است . البته یک دیدگاه وجود دارد مبنی بر اینکه دموکراتها تلاش دارند با تمدید قانون داماتو ابتکار عمل را از دولت اینده ترامپ بگیرند . قانونی که عملا خاصیت خود را با تحریم های هوشمند دولت اوباما خاصیت و کارایی خود را عملا از دست داده است .

در شرایط پیش رو که به زودی ترامپ هم سر کار خواهد آمد تمدید این قانون تغییر و تحول خاصی را بوجود نمی آورد؟
بهتر این بود که در واقع برای اینکه آمریکایی ها حسن نیت خود را نشان دهند بخاطر برجام و از بین رفتن تحریمها هیچ گونه ورودی به آن نمی کردند که عملا خود بخود این تحریمها از بین می رفت. ولی باید در نظر داشت که در امریکا گروههای فشاری حضور دارند که بر علیه ایران کار می کنند و تحریمهای داماتو را فرصتی می دانند که باز ایران را تحت فشار قرار بدهند. ولی به نظر می رسد که اگر اوباما آن را امضا کند و این قانون دوباره احیا شود عملا آن اثر بخشی لازم را ندارد و فقط جنبه روانی آن مهم است که بحث بی اعتمادی امریکا را پیش می آورد که در قبال تعهدات بین المللی بی مسئولیت است . به هر حال امریکاییها اگر بخواهند حسن نیت خود را نسبت به برجام نشان دهند متوسل به تمدید قانون داماتو شوند.

49312

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار